نو و سپید ۲۸

چو کَشتی‌ام، شکسته‌ام، نشسته‌ام به رسوب
رسوبِ خوبِ خیالِ تو، خوبم خوب

نو و سپید ۲۷

من از تَمِشک‌های به‌خون‌خُفته، در میانۀ راه
ز تیغ‌های تنِ بوته‌های خون‌آلود

نو و سپید ۲۵

از هر رهی که می‌رود این ذهن، باز هم
راهِ خیالم عاقبت اُفتد به راهِ تو

نو و سپید ۲۴

از شعر، خسته‌ام
از شعرهای کهنه و از شعرهای نو

نو و سپید ۲۳

چشمانم چو گنجشک‌ها
موهایت چو شاخسارِ درختانِ جنگلی

نو و سپید ۲۲

تو را بیشتر از تمامیِ ابرها
تمامیِ رودها

نو و سپید ۲۱

آغازِ این ترانه نمی‌دانم از کجاست
مانندِ عشقِ من به تو

نو و سپید ۲۰

وقتی چنین خیالِ تو سر می‌زند به من
با غنچه‌های بوسه و چشمانِ بسته‌ات

نو و سپید ۱۹

من کوچ می‌کنم
هر شب سوارِ قایقِ رویای تازه‌ای