نو و سپید ۲۰

وقتی چنین خیالِ تو سر می‌زند به من
با غنچه‌های بوسه و چشمانِ بسته‌ات

نو و سپید ۱۹

من کوچ می‌کنم
هر شب سوارِ قایقِ رویای تازه‌ای

نو و سپید ۱۸

خیالت را که در آغوش می‌کشم
آغوشم نمی‌کشد

نو و سپید ۱۷

نگاه که می‌کنی
در چشمانت تمامِ جهانم غرق می‌شود

نو و سپید ۱۶

یادِ تو چون شعلۀ شمعی به خاموشی می‌رود
دیگر شعله نمی‌کشد

نو و سپید ۱۵

تو در گوشه‌ای از ایوانِ این دنیا نشسته‌ای
بی‌خیال

نو و سپید ۱۴

شب را به پای خاطره‌هایت قدم زدم
خواب از سرِ دقایقِ دیشب پریده بود

نو و سپید ۱۳

خورشید، پشتِ پنجره آهسته می‌خزد
دستِ نسیم، بر شکنِ زلفِ این درخت

نو و سپید ۱۲

تو بر دریچۀ این چشم‌ها تکرار می‌شوی
بی‌وقفه چو باران، بر دریچۀ این پنجره

نو و سپید ۱۱

آهسته از من دور می‌شوی
از من دست می‌کشی و من از دست می‌روم

نو و سپید ۱۰

بهارم تویی، قرارم تویی، نگارم تویی
تمامِ روز و شبم را غرق در خیالِ توام

نو و سپید ۹

دلم برای تو تنگ شده است
و هرچه بیشتر بر فراموش کردنت تلاش می‌کنم